عبد الله بن لطف الله الخوافي ( حافظ ابرو )
119
جغرافياى حافظ ابرو ( فارسى )
ذكر كيفيّت احوال اوغانيان و جرمائيان چون از هيچ طريقى گشادى نمىيافتند از در صلح در آمدند و امير مبارز الدّين در يك روز هزار جامهء تشريف در ايشان بپوشانيد . « 1 » بعضى از امراء ايشان در كرمان ملازم گشتند . در خلال اين احوال محمّد بيك داماد ملك اشرف لشكرى به جانب عراق كشيده بود و از امير مبارز الدّين طلب معاونت نمود . چون ايشان به نزديكى « 2 » اصفهان رسيدند ، امير مبارز الدّين عزيمت يزد كرده حكم فرموده كه امراى اوغانى و جرمايى « 3 » ملازم باشند . چون به يزد رسيد امير اردو بغا و امير شيخ على را با امراى اوغانى و جرمايى به عراق فرستاد . شيخ على اولاغ ملازم بود . « 4 » چون به نزديك ورزنه رسيدند بعضى از امراى اوغانى « 5 » رويگردان شدند . چون اين خبر به يزد رسيد فى الحال شيخ على اولاغ را با جمعى كه با وى بودند به ياسا رسانيد و خود از عقب جمعى كه باز گرديده بودند برفت به جانب قهستان يزد . « 6 » تمام در قيد افتادند . بر هيچيك ابقا نكرد و جمعى نيز كه در اطراف ممالك كرمان مقام داشتند حكم كرد كه مجموع را بكشند . مقارن آن حال امير اى تيمور « 7 » كه سر آمد بهادران امير شيخ بود از او رويگردان شده پيش امير مبارز الدين آمده به نوازش مخصوص شد . « 8 » فامّا عاقبت حق نعمت نشناخته خواست كه غدرى كند كشته شد . چون خبر عصيان اوغان به كرمان رسيد ، شاه شجاع با وجود صغر سن تمام ايشان را مقيّد ساخت . امير مبارز الدّين ، منكلى بوقا را به طرف اصفهان فرستاد كه جمعى از اوغانى و جرمايى « 9 » كه در آن لشكر ماندهاند به قتل آورد . اتفاقا بر اسبى كه از شيخ على اولاغ مانده بود سوار
--> ( 1 ) اساس : پوشيد . ( 2 ) گ ، مل : نزديك . ( 3 ) ما اينجا و همه جا : جرمانى . ( 4 ) با ندارد . ( 5 ) با : اوغان . ( 6 ) با ، گ ، مل : باز گرديده بودند به جانب قهستان يزد رفت . ( 7 ) ما : تيمور . ( 8 ) اساس ندارد . ( 9 ) گ ، ما ، با : اوغان و جرما .